.تجسم کنکه تندیسی بلورین بودهای روزیگروهی میپرستیدند شرم چشمهایت را...شکستی با همان دستیکه میبوسید پایت را...بشر پیوسته میکوشدبسازد بشکند شایدبتی زیباتر از پیشششگفتیساز دورانها.....هزاران سال بعد از هضم انسانهازمین می زاید از نو، کاسه لیسان را...تو اما گربهای هستیکه میکوشیبِلیسی زخمهایت را...امان از لحظهای که تازه میفهمیبُریده تیزیِ چیزی بلورین، در زباله ها،زبانت را...#مینامهرآفرین۱۴بهمن ۱۴۰۰سلام. احتمالا بعدا ویرایش شود
موضوعات مرتبط: تراوش های کوزه ی دل من(کمی شاعرانه)
برچسب ها: مینامهرآفرین , شعرنیمایی , گربه , زخم , بت
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 3:49